نشانه دهم
آنگاه که می بخشید کریمانه و بی دریغ ببخشید.
به بودن یا نبودن میندیشید.
بگذارید بخشش شما هستی پیرامون تان را فرا بگیرد.
مانند گلی که عطر خود را بی دریغ می پراکند چه پروانه ای باشد چه نباشد....
و براي شما نشانه هايي است در آنچه مي بينيد و آنچه مي شنويد...
آنگاه که می بخشید کریمانه و بی دریغ ببخشید.
به بودن یا نبودن میندیشید.
بگذارید بخشش شما هستی پیرامون تان را فرا بگیرد.
مانند گلی که عطر خود را بی دریغ می پراکند چه پروانه ای باشد چه نباشد....
و آنگاه که به دست می آورید بدان لحظه بیندیشید که ناگاه از دست می دهید.
مانند آن پرنده که ناگاه در آسمان پرهایش بریزد.
پس اگر سقوط کردید بدانید که زمینی بوده اید و اگر متعالی شدید آسمانی
بوده اید.
این گونه دوست بدارید.
نه زنجیر باشید و نه در زنجیر.
و آنگاه که زلال عشق چشمهایتان را شست سکوت کنید و به هیچ میندیشید.
بدانید در قلمرو دوست داشتن اندیشه ای را مجال تاختن نیست.
...و عشق تفسیر آن لحظه ایست که از سکوت سرشار است.
هر گياه رويشي يگانه دارد.
هر چشمه مسيري يگانه دارد.
هر كوه بلندايي يگانه دارد.
هر اقيانوس ژرفتايي يگانه دارد.
ماه يگانه مي تراود و مهر يگانه مي تابد.
تو نيز يگانه آفريده شده اي.
پس يگانه باش بي هيچ تقليدي. بي هيچ تعلقي.
اين كمال توست.
مثل خارهاي خسته بيابان.
مثل صخره هاي صامت كوه.
مثل بادهاي بيباك مشرقي.
مثل غريزه اي غريب در اوج يك بلوغ.
مثل فرود فرياد در سكوتي ويران.
وحشی باشید
و بگذاريد باد وحشي زلفكانتان را آشفته سازد بي هيچ درنگی.
مترسيد.
بي پروا رها باشيد كه زندگي جز رهايي در مسير باد نيست.
بدانيد بي آنكه بخواهيد باد شما را با خود خواهد برد.از خويش بيرون بياييد.
چون كرمهاي خفته كه به اميد پريدن به گرد خويش پيله بافته اند به دور خود پيله
مبافيد.
همانا شما چون آن كرم های ابريشميد كه بافته هايتان گورهايتان خواهد بود.
و این سرنوشت غریب شماست.
و زندگي چيست جز لبخندي و گذاري.
چون نگاه بشكفيد و چون غبار برقصيد
زانكه زندگي چون عابري مبهوت از پيشتان خواهد گذشت.
سپيد مي نويسم و ساده در دنيايي كه سياه و درهم پيچيده است.
سپيد مي نويسم و ساده بي هيچ نقشي,
بي هيچ نگاري.